
![]() |
و خدايي که در اين نزديکي است |
|
|
||||
|
لبيـک |
برای هميشه خدانگهدار سلام امروز اومدم تا از همه شما دوستان خوبم خداحافظی کنم....امروز اومدم تا قفل اين صندوقچه رو بزنم ....اومدم برای هميشه از اين دوست خوب جدا بشم ...بلاخره هر اومدی يه رفتی هم داره .... من هم بايد برم ....... متأسفانه زمان خيلی محدود شده و مهمتر از همه عدم دسترسی به اينترنت .... ديگه نمیتونم رفيق خوبی برای مهررويان باشم ....... از همه شما دوستان عزيزم که در طی اين مدت رفيق و همراه مهررويان بوديد و من رو با نظرات ارزشمندتون مورد لطف قرار میداديد تشکر میکنم... موفق باشيد در پناه حق.
بهتر است بدانيم که........ بدانيم که؛ تا روزی که بخشيدن را ياد نگرفتهايم، زندگی کردن را نخواهيم آموخت. بدانيم که؛ برای غالب شدن بر عادت زشت شکايت کردن، بايد برکات زيبای خداوند را بشماريم. بدانيم که؛ خدا میخواهد در هر لحظهای برای هر يک از ما همه چيز باشد. بدانيم که؛ آنچنان که جواهر بدون ساييدن براق نمیشود، ما هم بدون درد کشيدن، کامل نخواهيم شد. بدانيم که؛ کمک خدا فقط به اندازه يک دعا ا زما فاصله دارد. بدانيم که؛ بهتر است نقشههای خود را با مداد تصورات خود بکشيم و آنگاه پاک کن را به دستان پرقدرت خداوند بسپاريم. بدانيم که؛ پاسخ درست خداوند هميشه بعد از درخواست اشتباه ما روشنايی بخش است. بياييد هر روز تازه را با دلايل خاصی که آن روز دارد به ستايش خداوند مشغول باشيم و در ان روز شاهد خلق بهترين و زيباترين لحظهها باشيم.
وفات دخت ولايت، خواهر امامت حضرت زينب کبری (س) را خدمت تمام شيعيان تسليت عرض مینمايم
مژده که عشق آمده تا خانه تکانی بکند تا من پير گشتهام، باز جوانی بکند قفل قفس باز شود، راه نفس باز شود جان همه پرواز شود - که لامکانی بکند لال زبان باز کند، کر شنود زمزمه را کور در اين منظرهها، چشم چرانی بکند عشق! چه چيزی تو مگر؟ وای نباشی تو اگر شعر زمينگير مرا، که آسمانی بکند؟ دوستترين دوست تويي، هر چه که نيکوست تويی لفظ اگر به وصف تو، شرح معانی بکند
سلامی نو ميلاد با سعادت دخت نبی اکرم، ام ابيها، صديقه کبری (س) را به تمام شيعيان همسر بزرگوار ايشان تبريک عرض میکنم
باز میآيم به سويت باز میآيم به دشت جنونت باز میآيم به سوی تو ای مهررويان ولی خب خيلی ديرتر از اون چيزی که فکرش رو میکردم دوباره برگشتم ...... چندين بار برای نوشتن، به قصد نوشتن، وارد پرشين بلاگ شدم؛ ولی باز نيرويی من رو از مهررويان جدا کرد ...... با توکل به خدا اين بار با عزم راسخ امدم ...... نمیدونم چه حسی هست ولی مهررويان برای من ديگه يه وبلاگ نيست؛ خيلی چيزها داخل مهررويان نهفته است که به چشمم نمیديدم؛ هميشه بعد از جدايی تازه میفهمم که مهررويان برای من چه بوده ....... دلم خيلی برای دوستان خوبم تنگ شده ...... برای نيلوفر عزيزم و عمه خاتون ....... برای مهتاب قشنگم ...... برای يا کريم اهل بيت (ع) و نوشتههای آقای شايق و.... و حال میخوانم با صدای بلندتر از قبل: باز آمدم به سويت باز آمدم به دشت جنونت باز آمدم به خانه محبتت باز آمدم به سوی تو ای مهررويان
تا آغازی ديگر ......يا حق
به کدامين سو میروی! بالهايت را به حرکت در بياور !! پرواز را شروع کن !! حالا موقع رفتن است !! نقاب تيرگيها را از چهرهات دور کن !! شادی را مهمان چهرهات کن !! چشمهايت را به روی زيبایيها باز کن !! خوب که نگاه کردی !! درب قفس را باز کن !! پرواز کن !! پرواز کن تا آنجا که میتوانی !! تو میتوانی برسی !! پرواز کن !! تا آسمانی شدن !! تا اوج پاکيها !! تا اوج زيبايها !! تا اوج روشناييها !! به روشنايی که رسيدی !! لحظهای تامل کن !! کسی تو را میخواند !! صدايش را بشنو !! حرکت را شروع کن !! دل را خدايی کن !! به دنبال صدا برو !! سايه پرواز را کنار بزن !! به فکر پرواز باش !! بالهايت را قویتر کن !! لحظه برخورد سنگين است !! من خوب میدانم که تو میتوانی !! بايد برسی !! آنجا که رسيدی !! باز لحظهای تامل کن !! حرفهای زمينی !! چشمهای تيره !! دلهای تاريک !! همه را دور بريز !! ذهن را با آبی آسمان زلال کن !! آسمانی شدن را درياب !! و آرام آرام پرهايت را در آسمان زيبايی به پرواز در بياور!! وقتی که بر گشتی !! کوچه هستی را پيدا کن!! لانهای برگزين !! ياس را مهمان آن لانه کن !! آرام آرام در آنجا قدم بزن!! لحظهای تامل کن!! ياس به سراغت میآيد!! روشنايی را مهمان آن کن !!
~ميلاد مبارک باد~ ميلاد خجسته حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص)
و امام جعفر صادق (ع)
را خدمت همه شما تبريک عرض میکنم. واپسين پنجره وحی چه کسی چاه مرگ از سر راه دختران عرب بر میداشت و باغ زندگی را به آنها تعارف میکرد؟ چه کسی کعبه را از ازدحام نوادگان لات و منات و عزی نجات میداد؟ چه کسی در بازار شلوغ مکه، ميوه شيرين توحيد میفروخت، و تجارت انصاف میکرد. چه کسی مهر پيامبری دينی ابدی و بی مرگ را بر کتف خويش داشت؟ چه کسی باور داشت او همان چشم بشارتیست که در جام تشنگان حقيقت آب حيات خواهد ريخت، و کام نمکسود جهان را به درک مبدا و معاد شيرين خواهد کرد؟ چه کسی باور داشت او همان نهايت مطلوبیست که کاروان سرگشتهی آدميان را در سرزمين روشن توحيد فرود خواهد آورد، و افکار پريشانشان را در مصاحبت پرودگار مصاحبت خواهد بخشيد؟ او کودکی به نام محمدبن عبدالله بود که مقارن عامالفيل از مادری نجيب متولد شد و آرام آرام در بستری از درد و داغ باليد. ناشناس
در را بزنيد بخواهيد تا به شما بدهند بجوييد تا بيابيد در را بزنيد تا به روی شما باز شود (انجيل متی) چقدر سخته نشستن و گوش دادن به حرفهای يه بی دل، همراه و همدل شدن کسی که چشمهاش به اميد دری باز همش در تکاپو هست و چه دردناکتر است که تو هم راه چارهای در مقابلش قرار ندهی، ای کاش ميشد که کليد درهای بسته را به دستش میدادم، ای کاش توان اين را داشتم که با حرفهام آرامشی در وجودش به جريان بياندازم، آنگاه که لب به سخن میگشود و راز دل میگفت، کاش میتوانستم مبهوتانه نگاهش نکنم و نظارهگر اشکهای موجزده درون چشمانش نباشم، و لرزش لبهايش را نبينم، او در حالی که سعی میکرد اشکهای صاف و زلالش را از چشمهايش دور کند به چشمانم خيره شده بود و میگفت پس کليد اين درهای بسته را از کجا پيدا کنم، گفتم: عاقبت جوينده يابنده بُود.... که فرج از صبر زاينده بود گفت: شاه ما همه صدق و وفاست ....... آنچه بر ما میرسد، آن هم زماست حالا ديگه اشکهای من بود که داشت خودش رو از اون مخفی میکرد ولی صداش آشکار کننده همه چيز بود، رفت سراغ کتاب حافظ و شروع کرد به خوندن اين شعر: مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد برکش ای مرغ سحر نغمه داودی باز که سليمان گل از باد هوا باز آمد عارفی کو که کند فهم زبان سوسن تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد مردمی کرد و کرم لطف خدا داد بمن کان بت ماه رخ از راه وفا باز آمد لاله بوی می نوشين بشنيد از دم صبح داغ دل بود به اميد دوا باز آمد چشم من در پی اين قافله در راه بماند تا به گوش دلم آواز درا باز آمد گرچه حافظ در رنجش زد و پيمان بشکست لطف او بين که به صلح از در ما باز آمد
يا کريم اهل بيت(ع) السلام عليک يا کريم اهل بيت، امام حسن مجتبی(ع)
جلوه جنت به چشم خاكيان دارد بقيع یا صفاى خلوت افلاكيان دارد بقيع گر چه با شمع و چراغ اين آستان بيگانه است الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقيع گرچه محصولش بظاهر يك نيستان ناله است يك چمن گل نيز در آغوش جان دارد بقيع گرچه مىتابد بر او خورشيد سوزان حجاز از پر و بال ملائك سايبان دارد بقيع ميتوان گفت ازگلاب گريهي اهل نظر بى نهايت چشمه اشك روان دارد بقيع در پناه مجتبى(ع) در ظل زين العابدين(ع) ارتباط معنوى با قدسيان دارد بقيع (غفورزاده کاشاني) سلام دوستان عزيزم، رحلت جانسوزحضرت رسول اکرم (ص)، شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا (ع) را خدمت شما عزيزان تسليت عرض میکنم، موفق باشيد در پناه حق و التماس دعا.
عجب رسميه رسم زمونه ... باز هم دوباره بايد خودمون رو برای يه روز حساس آماده کنيم!!! آره! اون روزيی که همش آرزو میکرديم هيچوقت از راه نرسه!! بالاخره داره نزديک ميشه!!! يادمه پارسال همين روزها بود!! آره! شب ۲۸ صفر بود!! شب شهادت امام حسن مجتبی (ع)!!! شب کريم اهلبيت!!! دستای زيادی رفته بود بالا !! اسم يه نفر خيلی به گوش میرسيد!! آره !! اشکهای زيادی براش ريخته شد!!! حالا !! يه بار ديگه!! يه شب ديگه !! يه ۲۸ صفر ديگه !! يا کريم اهل بيت!! يا امام حسن مجتبی (ع)
صبح دل انگيز در اوج پروازهای خيال انگيز !! ديدی کوههای سخت را !! ديدی دلهای فريبنده را !! ديدی چشمهای جادوکننده را !! تو خواستی !! رسيدی !! محکم قدم برداشتی !! يافتی گمگشته را !! به دنبالش دويدی !! صدايش کردی !! کوه را کندی !! دلها را آرام کردی !! چشمها را با آب پاک زلال کردی !! نور تابيد!! روشنايی خانه افکند !! دريچه آبی باز شد!! غنچه گل باز شد!! لب تو خندان شد!! منتظر باش !! صبح دلانگيز میآيد!! آبی باشيد در پناه حق.
سال سوم و روز سوم سلام دوستان عزيزم اميدوارم که تعطيلات خوبی رو سپری کرده باشيد و حسابی به همه خوش گذشته باشه .... اين روزها هم بالاخره تموم شد ..... همونطوری که همه جا تعطيل بود، وبلاگ من هم تعطيل شده بود ...... هر کاری میکردم که وبلاگ رو به روز کنم ... دستام روی کيبورد نمیرفت .... خيلی دوست داشتم که روز سوم عيد، برای عزيزترينم بنويسم ولی متأسفانه باز هم غم دوری بر من غلبه کرد و حس و حال نوشتن رو از من گرفت ...... البته الان هم به حرف نيلوفرجون يه تکونی به خودم دادم سال سوم و روز سوم عيد بود باز هم به ديدارت آمديدم مثل هميشه مثل روزهای قديمی همه با هم آمديم مثل روز اول، همه دلتنگه تو بودند دو سالی هست که ديد و بازديدها تغيير کرده خانهها جابهجا شده روز اول جای خودش را به روز سوم داده دو سالی هست که به جای لبخند، اشک جدايی توی چشمای همه موج میزنه دو سالی هست که فقط ما تو را میبوسيم نگاه گرم و پر از مهرت صدای شيوا و قشنگت حرفهای زيبايت مهربونی و صبرت مرا به ياد تو میآورد بعد از تو تمام گلهای زيبا پرپر شدند بعد از تو تمام قناریها و گنجشکان بار سفر را بستند بعد از تو خانه رنگ و بويی ندارد بعد از تو ...
يا مقلب القلوب يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحـــــــوال حول حولنا الی الحسن الحال
سلام لحظههای آخر سالی خوب و خوش رو به اتمامه ..... بايد کم کم خودم رو برای شروع ســـــالی بهتـــر از سال قبل آماده کنم ... اين سال هـــم با همـــــه شرينيهـــــاش و قشنگيهـــاش ... با همه تلخيهايی که داشت، داره تموم ميشه ... آشنايی با دوستان بسيـــار خوب رسانيکی ... همدم شدن با مهررويان ... حس زيبـــاي و خدايی که در اين نزديکـــــی است ... شروع زندگی مشتــرک دوستان عزيزم، يادمون باشه موقع خواندن دعــای تحويل سال از دعای خير همديگر رو بی نصيب نکنيم ... (مخصوصاً مريضها) خدايا! تو را شکــــــر میکنم به خاطـــر تمام نعمتهای فراونی که به مـــن عطا فرمودی موفق باشيد در پناه حق
صدايم کن!! با دلی پر درد به سراغت آمدم !!! در حاليکه اشکهايم در چشمانم حلقه زده بودند!!! خوب میدانستی که چه میخواهم !!! به چشمانت خيره شدم !!! خواستنها راهی شدند!! خواهشها سرازير!!! تو را صدا کردم !!!! دوست داشتم که صدايت را بشنوم!! مهر نگاهت را حس کنم !!! لبخند لبهایت را ببينم !!! ولی !!! هيـــــــــــچ!!! تو را صدا کردم !! اسمت را فرياد زدم !! مَه رويان به سراغم آمدند !! اما !!! نوايی از تو نيامد !!! ولی !! من صدايت میکنم !! بلندتر از هميشه!!! رساتر از قبل!!! و تو را میخواهم !!! و تو را میجوييم!!!
السلام عليک يا اباعبدالله الحسين وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَليِّهِ سُلْطَاناً وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون بسم رب الحسين بسم رب کربلا
كُنجِ قفس مي تونم باشم
حسين ! کربلا! محرم! شهادت
خون و شمشير! دجله و فرات! نبــرد اسبان! پرچـــم سرخ شهادت! عاشــورا ! کربلا! جانم حسين آفتاب سوزان ! لبهای تشنه! شط آب! تل زينبيه! علی اکبر! علی اصغر! عاشورا! کربلا! جانم حسين
مردان خسته! زنان بیياور! ضجه مادران بیفرزند! ناله کودکان بیسرپرست! اشک چشمانان کودکان! عاشورا! کربلا! جانم حسين
اسبهای بیياور! سرزمينی خونين! خيمههای شعلهور! صحرای کربلا!! عاشورا ! کربلا ! جانم حسين
السلام عليک يا ابا عبدا... الحسين به نام خدای حسين به نام لالههای پرپر کرب و بلا
مرگ در عزت بهتر از رندگی در لذت است. (سرور شهيدان) هرکی میره کرب و بلا میدونه با ديدنش دلــش ميشــه ديــونه مـــا که کــرب و بلا نديديــــم تو حسرت کرب و بلا میمونيم! !!!تو حسرت ديدن کرب و بلا قلبم داره میسوزه!!! حسين؛ ای يگانه مرد شجاعت حسين؛ ای اسطوره مروت و جوانمردی حسين؛ ای سمبل اخلاق نيکو حسين؛ ای مرد تقوا و توحيد حسين؛ ای الگوی اطمينان قلب حسين؛ ای الگوی بی نظير آرامش حسين؛ ای الگوی قلب توانمند حسين ... حسين ... حسين ... حسين حسين؛ ای برپا کننده عدل الهیحسين؛ ای بزرگ شده دامان پاکان حسين؛ ای مظهر عزت نفس حسين؛ ای روح عزت و بزرگ منشی حسين؛ ای اقامه کننده عدل الهی حسين؛ ای معلم شجاعت و قناعت حسين؛ ای قهرمانترين قهرمانان حسين؛ ای مخلصترين اخلاصکنندگان حسين؛ ای نجات دهنده مردم از عذاب الهی حسين؛ ای الگوی آزادگی حسين؛ ای اوج شکيبايی و صبر حسين؛ ای معلم بشريت حسين؛ ای معلم درس زندگی با عزت حسين ... حسين ... حسين ... حسين حسين؛ در همه حال به ياد خدا بودبه ياد او که به دلها آرامش میبخشد به ياد او آرامش قلب پيدا کنيم لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظيم حسين؛ دنيای اخلاص اخلاص و زنده نگه داشتن و خون خدا شدن کــــــــــــــربلا ای سرزمين خونهای پاک و مقدس ای سرزمين پيکر حسين و يارانش ای سجدهگاه عاشقان خوشا به سعادت تو ای خاک پاک کرب و بلا ای خاک پاک کرب و بلا تربتت موجب شفاست حسين ... حسين ... حسين ... حسين حسين؛ کسی بود که بزرگترين ارزش والای انسانی در وجودش تجلی يافته بود و مظهر راز و رمز جاودانه شجاعت و شهامت برای عصرها و نسل ها شد بين الحرمين عشقِ عالمين يكســــو حرمِ اربابم حسين يكســــو حرمِ مقطوع اليدين به ما ها ميگن مجنون الحسين اينجا رو ميگــــن جنت الحسين سلام دوستان عزيزم ايام ســــوگواری سرور و سالار شهيدان آقا ابا عبدالله الحسين را به همــــه دوستان خوبم تسليت و تعزيت عرض میکنم، التماس دعا. خداوندا!!!ای خدای حسينم !!!! ای کاش میشد چشمانم روزی زيارت کننده جنت الحسين و بيت الحرمين باشه ای خدای حسينم !!!! ديدن کربلا را قسمت همه عاشقان امام حسين بفرما. الهی آمين
سخن انسان آنگاه سخن میگويد که با انديشه های خود در آشتی و آرام نباشد و هر گاه ديگر نتواند در تنهايی دل خود بماند، در لبهای خود زندگی میکند و صـــــدا وسيله انصراف خاطر و گذراندن وقت است. و بسياری از سخنان شما انديشه را نيمـه جان میکنند. زيرا که انديشه پرندهایست آسماني، که در قفس سخن شايد به راستی بالهايش را باز کند، ولی به پرواز در نمیآيد. در ميان شما کسانی هستند که از بيم تنهايی به پرگــــويان پناه میبرند. سکوت تنهايی خويشتن بــــرهنه آنها را در برابــــــر چشمشان آشکار میکند و از آنها میگريزند و کسانی هستند که سخت میگويند و بی آن که بندانند يا ببينديشند حقيقتی را آشکار میکنند که خــــــود در نمیيابنـد و کسانی هستند که حقيقت را در درون خود دارند، ولی آن را بر زبان نمــــــیآورنـد.در سينه اين گونه کسان است که روح در سکوت آهنگين خود خفته است. هنگامی که در راه يا در ميدان بازار به دوست خود بر میخوريد، بگذاريد که روحتان لبهاتـان را به جنبش درآورد و زبانتان را راهبری کند. بگذاريد صدايی که در صدای شمــــــــاست با گوشی که در گوش اوست سخن بگويد. زيرا که روح او حقيقت دل شما را نگــــــــاه میدارد .(جبران خليل جبران) آبی باشيد
يا مولا علی لا فتي الا علي ، لا سيف الا ذولفقار علي از همه جوان ها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برندهتراست سلام دوستان عزيزم . اين عيد بزرگ رو به شما دوستان خوبم تبريک عرض میکنم ... انشاالله که بتونيم زير سايه حضرت علی از برکات ايشون در اين روز بزرگ بهرهمند بشيم ... (علی جان مشعلی به دستان ما ده تا بتوانيم در پرتو نور آن گام بردارم ) يا مولا علــــــی
آغازی دوباره به نام يگانه خالق هستی سلام دوستای خوب و مهربونم ... بلاخره بعد از ۱۷ روز به مهررويانم بازگشتم ... به خانهای قديمی که نبودن و نديدن آن حس دلتنگی عجيبی رو برايم به وجود آورده بود... دلم برای مهرويان و شاخههای نيلوفريش تنگ شده بود ... جدايی هميشه سخته .... در آن لحظه که به دنبال بهترين نگاهها بودم مبهمترين نگاهها و صورتها در برابرم قرار میگرفت .... چشمهايی که به دنبال گمگشته خود بودند ....در آن لحظه که بين بودن و نبودن در درونم سرگشته بودم ... در آن لحظههای سخت بودن و زندگی کردن .... تنها جملهای که آرامشی لذت بخش در وجودم جاری میساخت، همين بود ... !!!!!و خدايی که در اين نزديکی است .... و خدايی که در اين نزديکی است !!!!!....اين جمله بر لبهايم جاری شده بود و زمزمه کننده لبهايم بود .... نمیدونم چرا؟ ولی با گفتن همين يه جمله خودم رو خيلی نزديک می ديدم ... و حالا! آغازی دوباره برای زيستن است!!! نقشی بر آينه زده شد آينه جديدی در برابر چشمانم قرار گرفت نام و نشانها عوض شد دوست داشتم که آبی بودن را در آينه جديد ببينم حالا ديگه اون آينه فقط برای من نبود ای کاش ميشد که آينه جديد آينه پاکی، صفا و صميمت باشه در اون لحظه، چشمه دلم خروشان شده بود و صدای اون به گوش همه ميرسيد بغض آسمان ترکيده بود و قطرههای بارانی خود را بر دامن دريا میريخت دريای طوفانی تمام ماهيها را به ساحل میکشاند تمام نگاه آسمان به دريا بود، نگاههای لرزانی که به دنبال يافتن چيزی بودند بلندترين و طولانیترين تيکتاکهای زندگی را میديدم که چگونه گوشهايم را به حرکت در میآورند ای کاش میشد تموم اون چيزهايی رو که میخواستم در آينه روبروم ببينم ای کاش می شد رنگ اون دلی رو که در برابرم بود ببينم ای کاش میشد ؟؟؟
تا چند روز ديگه يا حق به نام حق به نام آنکه دوستی را آفريد، عشق را، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفريد و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد آن زمان که میخواستم از او بگويم. که هر چه بود، پيش از هر کلامی، خودش گفته بود. بايد اين واژههای کوچک را شست. سلام دوستای خوبم، اميدوارم که لحظه لحظههای زندگيتون توأم با موفقيت و شادی باشه، دوست داشتم که امروز يه مطلب خوب که ارزش خوندن رو داشته باشه تــــوی وبلاگم ثبت کنم ولی خب زياد روبراه نيستم و اين باعث شد حتی شاخههای نيلوفری شما دوستای عزيزم، که در قسمت يا ضامن آهو ثبت شده بود ناخواسته و خيلــــی اتفاقی از بين بره، خيلی دلم سوخت، ۲۰ شاخه گلی که شما دوستای خوبــــم برام گذاشتـــــه بوديد همه از بين رفت و الان يه گلخونه بدون گل باقی مونده ، خب ايــــن هم از اثـــــرات بيحالی و ضيق وقت هست، انشاالله شما دوستای خوبم به بزرگواری خودتون ببخشيـــد. دوستای عزيزم اومدم که بگم : وقت و زمان کمی بـــــرای بودن در اينجا دارم، فقط بگم که چنــــد روزی من از شمـــا دوستای عزيزم بايد خداحافظی کنم. به قول گفتنی کوله بار سفر بسته شده و بايد حرکت کنم تا از قافله جا نمونم که اگه بمونم جبرانش برام خيلی سخته ... التماس دعا فراووووووووووووووون ، خدانگهدار آبی باشيد
شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۲ يا ضامن آهو ولادت با سعادت هشتمين اختر تابناک آسمان ولايت و امامت مبارک باد
اللهم صل على على بن موسى الرضا المرتضى الامام التقى النقى و حجتك على من فوق الارض و من تحت الثرى الصديق الشهيد صلوه كثيره تامه زاكيه متواصله متواتـــــره مترادفه كافضل ما صليت على احد من اوليائك. در دل با کی گويم که تويی آرام جانم *** رو به سوی حرمت بنشستهام تا آيی به سويم
آرام آرام قدم برمیداشتم و نگاهت میکردم لحظه به لحظه به بارگاه منـــورت نــــزديـک میشدم، چشمهايم مست بارگاهت و ديدن اشکهای ديدگان مردم و ديدن دلهای مشتـاق و عاشقان دلــــداده، که چگونه به ســـــــويت میشتافتند و در خلوتی که بين خودشان ايجاد می کردند و به دعا و نيايش میپرداختند دلم رو به لرزه در اورد آخه من فقط وايساده بودم و نگاه میکردم، هيچ چيزی نمی تونستم بگم جزء اشک ريختن، يه جورايی دلم گرفته بود،خوش به حالشـــــــون که اينقـــدر راحت دردل ميکـــردند.هر کسی يه جوری امام رضا رو صدا میزد ولی يکی همش میگفت يا امام غريب، چرا ؟؟؟ اين همه عاشق، اين همه دل داده، اين همه دل يکرنگ که دور تا دور امام رو گرفتند، پس چرا میگفتند امام غريب؟
|
|
||
|
|
||||